الشيخ محمد علي الگرامي القمي
33
مقدمه اى بر امامت (فارسى)
نه . گفت : پس از كجايى ؟ گفتم : اهل كوفه . گفت : پس حتما هشام هستى . آن گاه مرا نزد خود نشانيد و احترام كرد و اهل جلسه را كنار زد و تا من بودم سخنى نگفت . . . « 1 » در اين حديث هم امام از نظر رفع تحير و حل اختلافات مورد توجه واقع شده است ولى شايد منظور رفع تحير و سرگردانى و حل اختلافات به طور كلى هر چند در امور زندگانى از نظر اقتصادى و اجتماعى و سياسى باشد . لازم به تذكر نيست كه منظور از نقل اين روايات استدلال و تمسك اصولى نبوده تنها از نظر تاريخى و نشان دادن روش مناظره پيشينيان در اين بحث آنها را مورد توجه قرار مىدهيم و گرنه بديهى است كه اصل « امامت » با امامت ثابت نمىشود . بر سر هم مسئله رهبرى از همان زمانهاى اوليه اسلام مورد توجه كامل بوده است . زمانى روى جهات مذهبى و رفع اختلافات شرعى تكيه شده است و گاهى كه بين خود شيعه صحبت بود و ترس از دشمن نبود رسما از كليه كارهاى رهبر در امور دينى و دنيوى صحبت مىشد . چنان كه در تعبير امام هشتم گذشت . در روايات زيادى هم به افراد مورد اطمينان گوشزد مىشد كه رهبران تعيين شده از طرف خداوند جانشين خداوند و نور و اركان زمين و دارندهء رياست عاليه اجتماع و ولى امر ملت و . . . هستند . ولى دستور مىدادند با مخالفين طورى صحبت نكنند كه بهمند طالب رهبرى و حكومت مىباشند و
--> ( 1 ) - حديث سوم باب الاضطرار الى الحجة : اصول كافى